خرید بک لینک
تا حالا شده به عکس زل بزنید؟به چشمهای عکس خیره شوید ؟من این کار رو کردم به عکس خیره شدم بهش لبخند زدم بهش روح بخشیدم.اون عکس باهام حرف زد اما جمله های جدیدی نبود حرفهایی بود که بارها برام گفته بود.حرف می زد و من شنونده بودم . گفتم : بس کن من اینها را می دانم سالها پیش از رفتنت برام گفتی . قدیمی شده ، مطلب جدیدی بگو !به من بگو کجا هستی ؟ در چه حالی ؟ عکس در سکوت به من خیره شد باز تکرار کردم کجا هستی در چه حالی ؟ دوباره در سکوت چشم در چشم بودیم و سکوت ...

برچسب: نویسنده: باران حسینیان تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 21:17

 بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند. بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت: «خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . . .منبع : ارسال در ایمیلم (ناشناس)

برچسب: نویسنده: باران حسینیان تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 21:17

گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم   /    شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم سايه اي بودم  ز اول بر زمين افتاده خوار /  راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر /  گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم نه،مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي/ درفروغ شمع رويدوست ناپروا شدم در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي /  لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم چون همه تن مي بايست بود و كور گشت / اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي / تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان / من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم                                   عطار نیشابوری 

برچسب: نویسنده: باران حسینیان تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 21:17

صفحه بندی